گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انبوریا۸ بیت
در شهد راحتند فقیران بوریاآسوده‌اند در شکرستان بوریا
بر قسمت فتاده‌ کس ار پشت پا زندنی می‌خلد به ناخنش از خوان بوریا
بر گیر‌و‌دارِ اهل جهان خنده می‌کندرند برهنه‌پای بیابان بوریا
بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکنآید صدای تیغ ز عریان بوریا
وقت فتادگی مشو از دوستان جدااین است نقش مسلک یاران بوریا
افتادگی‌ست سرمهٔ آواز سرکشاندر بند ناله نیست نیستان بوریا
در کنج خلوتی‌ که بلندست دست فقرپیچیده‌ایم پای به دامان بوریا
بیدل به‌ سرکشان‌ جهان چشم‌ عبرت استسر تا به پای زخم نمایان بوریا