گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ازیها۸ بیت
تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه‌سازی‌هاقفس آموخت ما را صنعت قانون‌نوازی‌ها
جهانی را غرور جاه کرد از فکر خود غافلگریبان‌ها ته پا آمد از دامن طرازی‌ها
غنا دردسر اسباب بردارد؟ محال است اینگذشتن نگذرد از آب تیغ بی‌نیازی‌ها
در این دشت هوس یارب چه گوهر در گره بستمعرق شد مهرهٔ گل از غبار هرزه‌تازی‌ها
جنون مشرب شمع است یکسر ساز این محفلجهانی می‌خورد آب از تلاش خودگدازی‌ها
کمال از خجلت عرض تعین آب می‌گرددخوشا گنجی که در ویرانه دارد خاکبازی‌ها
به اقبال ادب گر نسبتی داری مهیا کنگریبانی که از سر نگذرد گردن‌فرازی‌ها
تو با ساز تعلق درگذشتی از امل بیدلندارد رشتهٔ کس بی‌گسستن این درازی‌ها