گنج

غزل شمارهٔ ۳۱۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: ینها۱۰ بیت
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دین‌هابه حکم یأس دمیدیم از این فسرده زمین‌ها
چو غنچه در پس زانوی انتظار جدایینشسته در چمن ما هزار رنگ کمین‌ها
در این زمانه سر نخوتی کشیده به هرسوز نقشخانهٔ پا در هوای چنبر زین‌ها
غم معاش به تاراج حسن تاخته چندانکه لاغری ز میان رفته فربهی ز سرین‌ها
نم مروتی از خلق اگر رسد به خیالتچکیده گیر به خاک از فشار چین جبین‌ها
نظر نکرده به دل مگذر ای بهار تعینتغافل از چه به صیقل زنند آینه‌بین‌ها
حضور عبرت و اسباب راحت این چه خیال استمژه نبسته به خواب است چشم سایه‌نشین‌ها
به نام شهرت اقبال زندگی نفروشیکه زهر در بن دندان نهفته‌اند نگین‌ها
نفس گداخت خجالت به خاک خفت قناعتولی چه سود علاج غرض نمی‌شود این‌ها
تظلم دم پیری‌ کجا برم من بیدلرسید مو به سپیدی کشید پوست به چین‌ها