گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امها۱۰ بیت
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کام‌هاوصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغام‌ها
غیر دیر و کعبه هم صد جا تمنا می‌کندزندگی یک جامه‌وار و این همه احرام‌ها
ریشهٔ نشو و نما از دانهٔ ما گل نکردماند چون حرف خموشی در طلسم کام‌ها
قطرهٔ ما ناکجا سامان خودداری کندبحر هم از موج اینجا می‌شمارد گام‌ها
گل کند در وحشت دردسر فرماندهیچون شرر از سنگ ریزد زین نگین‌ها نام‌ها
چون به آگاهی فتد کار، اهل دنیا ناقصندورنه در تدبیر غفلت پخته‌اند این خام‌ها
از نشان هستی ما سکه نامی بیش نیستصید ما حکم صدا دارد به گوش دام‌ها
لاله و گل بس که لبریزند از صهبای رنگدر شکستن هم صدایی سر نزد زین جام‌ها
از تپش آواره‌ها بی‌ریشهٔ جرأت مباشدر زمین ناتوانی گشته‌اند آرام‌ها
بیدل از آیینهٔ زنگار فرسودم مپرسداشتم صبحی که شد غارت نصیب شام‌ها