گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: لها۱۱ بیت
جنون آنجا که می‌گردد دلیل وحشت دل‌هابه‌ فریاد سپند از خود برون جسته‌ست‌ محفل‌ها
به امید کدامین نغمه می‌نالی درین محفلتپیدن داشت آهنگی‌ که خون‌ کردند بسمل‌ها
تلاش مقصدت برد از نظر سامان جمعیتبه‌ کشتی چون‌ عنان دادی رم‌ آهوست ساحل‌ها
درین محنت‌سرا گر بستر راحت هوس دارینمالی سینه بر گردی که گیرد دامن دل‌ها
به اصلاح فساد جسم سامان ریاضت‌ کننم لغزش به‌ خشکی می‌توان برداشت از گل‌ها
ز بیرنگی سبک‌روح آمدیم اما درین منزلگرانی‌ کرد دل چندان‌ که بربستیم محمل‌ها
چو اشک از کلفت پندار هستی در گره بودمچکیدم‌ ناگه از چشم خود و حل‌ گشت مشکل‌ها
ز زخم بی‌امان احتیاج آگه نه‌ای ورنهبه‌ چندین خون‌دیت می‌خواهد آبروی سایل‌ها
تو راحت بسمل و غافل‌ که‌ در وحشتگه امکانچو شمع از جاده می‌جوشد پر پرواز منزل‌ها
نوای هستی از ساز عدم بیرون نمی‌جوشدگریبان محیط است آنکه می‌گویند ساحل‌ها
خمار کامل از خمیازه ساغر می‌کشد بیدلهجوم‌ حسرت آغوش مجنون‌ ریخت محمل‌ها