غزل شمارهٔ ۲۸۲۶
به عجز کوش ز نشو و نما چه میجوییبه خاک ریشهٔ توست از هوا چه میجویی
دل گداخته اکسیر بینیازیهاستگداز درد طلب، کیمیا چه میجویی
سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپیداستز رهگذار نفس نقش پا چه میجویی
به هر چه طرف کنندت رضا غنیمت دانزکارگاه فنا و بقا چه میجویی
به فکر خلق متن، هرزه سعی جهل مباشمحیط ناشده زین موجها چه میجویی
محیط شرم بقدر عرق گهر داردهنوز آب نهای از حیا چه میجویی
به دامگاه جسد پرفشانی انفاساشارهایست کزین تنگنا چه میجویی
هزار سال ره اینجا نیاز یکقدم استزخود برآی زفکر رسا چه میجویی
زبان حیرت آیینه این نوا داردکه ای جنون زده خود را ز ما چه میجویی
به ذوق دل نفسی طوف خویش کن بیدلتو کعبه در بغلی جابجا چه میجویی