گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۱۳

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ایی۱۱ بیت
نقش ما شد وبال یکتاییبرد طاووس عرض عنقایی
نفس‌ آمد برون جنون ‌به ‌بغلکرد آشفته‌گرد صحرایی
چیست ما و من تو در عالمانفعال غرور پیدایی
عمرها شد ز جنس ما گرم استروز بازار عبرت آرایی
تا ابد باید از خیال گذشتیک قلم دینه است فرودآیی
ای هوا ناقهٔ هوس محملبه کجا می‌روی و می‌آیی
برده‌ای سر به آسمان غرورخاک ناگشته‌ کی فرود آیی
صحبت ادبار بی کسی آوردعالمی داشته است تنهایی
شش جهت چشم زخم می‌باردجهد آن‌ کن‌ که هیچ ننمایی
وصل دیدیم و هجر فهمیدیمخاک در چشم ناشناسایی
بیدل از آسیای چرخ مخواهغیر اشغال‌ کف بهم سایی