غزل شمارهٔ ۲۷۸۸
صد رنگ نقش بستیم در یاد گلجبینیطاووس کرد ما را تصویر نازنینی
پرواز شوق امروز محملکش تپش نیستدر بیضهام جنون داشت بیبال و پرکمینی
وهم برهنه پایی گر دامنت نگیردهر خار این بیابان دارد ترنجبینی
صور و خروش محشر درگوش عاشقانتکم نیست گر رساند از پشهای طنینی
ما را غرور دانش شد دور باش تحقیقمیخواست این تماشا چشم به خود نبینی
در مکتب تعین چندین ورق سیه کردمشق خیال هستی از سر خط جبینی
زین دشت و در ندیدیم جایی که دل گشایددر بحر نظم شاید پیدا شود زمینی
شهرت کمین عنقا مردیم و خاک گشتیمبر نام ما نخندید زین انجمن نگینی
از ذره تا مه و مهر آمادهٔ رحیل استهر پای بر رکابی هر توسنی و زینی
بیدل مپیچ چندین بر دستگاه اقبالدر دامن بلندت چین دارد آستینی