گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۸۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونمیکنی۱۰ بیت
در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنیسر ز جیب صد هزار آیینه بیرون می‌کنی
جز تغافلهای نازت دستگاه ناله چیستمصرع چندی‌ که من دارم تو موزون می‌کنی
با حنا ربطی ندارد اشک استغنای نازمی‌نهی پا بر دل پرخون و گلگون می‌کنی
خاک اگر صد رنگ گرداند همان خاک است و بسیک زمانم ‌کرد سرگردان‌ که ‌گردون می‌کنی
گر به این ساز است آهنگ تغافلهای نازجوهر آیینه را زنجیر مجنون می‌کنی
فطرت از تاب سر مویی محرف می‌خورددر وفا گر یک قدم کج می‌روی خون می‌کنی
هر ‌قد‌ر سعی زبانت پرفشان گفت‌وگوستعافیت می‌روبی و از خانه بیرون می‌کنی
ماهی بحر حقیقت تشنهٔ قلاب نیستهرزه بر زانو سرت را نقطهٔ نون می‌کنی
دعوی نازک‌خیالی‌، چشم‌زخم فطرت‌ستبیخبر خاموش موی چینی افزون می‌کنی
بیدل از فهم کلامت عالمی دیوانه شدای جنون‌انشا دگر فکر چه مضمون می‌کنی