گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۶۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انی۱۴ بیت
تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانیقبای لاله‌گون افزود بر رنگش درخشانی
جنون حسن از زنجیر هم خواهدگذشت آخرخطش امروز بر تعلیق می‌پیچد ز ریحانی
مژه‌ گو بال میزن من همان محو تماشایمبه سعی صیقل از آیینه نتوان رُفت حیرانی
نمی‌باید به تعمیر جسد خون جگر خوردنبنای نقش پایی را چه معموری چه ویرانی
به رنگ غنچه تاکی داغ بیدردی به دل چیدنچو شبنم آب شو شاید گل اشکی بخندانی
هوس در نسخهٔ تسلیم ما صورت نمی‌بنددنگه نتوان نوشتن بر بیاض چشم قربانی
بهار سادگی مفت‌ست گلباز تماشا رادمی آیینه گل کن تا دو عالم رنگ گردانی
ندارد نقشی از عبرت دبستان خودآراییز درد دل چه می‌پرسی هنوز آیینه می‌خوانی
کمینگاه شکست شیشهٔ یکدیگر است اینجامبادا از سر این کوه سنگی را بغلتانی
نیابی بی‌امل طبع گرفتاران عالم رارسایی آشیان دارد همین در موی زندانی
ندارد بسمل تصویر جز تسلیم پردازیهمان در خانهٔ نقاش ماند از ما پر افشانی
عدم هم بی‌بهاری نیست تخم ناامیدی رابه عبرتگاه محشر یارب از خاکم نرویانی
دچار هر که‌ گشتم چشم پوشید از غبار مندرین صحرای عبرت امتحانی بود عریانی
دل هر ذره‌ام چندین رم آهو جنون داردغبارم رنگ دشتی ریخت بیدل از پریشانی