گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۲۸

تا چند ناز غازه و رنج حنا کشینقاش قدرتی اگر از رنگ پاکشی
عرض‌کمال آینه موقوف سادگی‌ستزان جوهرت چه سود که خط بر صفا کشی
حیرت غنیمت است مبادا چو گرد‌بادچشمی به‌ گردش آری و جام هوا کشی
بار دلت به ناله رسانی سبک شودکز پای ‌کوه رشته به زور صدا کشی
بیرون‌ نُه فلک فکنی طرح‌ کشت و کارتا دانه‌ای سلامت ازین آسیا کشی
با این شکست و عجز رسا موی چینی‌ایمآسان مدان ‌که دامنش از دست ما کشی
بار وفا دمی ‌که شود طاقت آزماغیر از عرق دگر چه به دوش حیا کشی
مخمل رضا به مشق سجودت نمی‌دهدخط بر زمین مگر ز نی بوریا کشی
دوش غنا ستمکش ناز هوس مبادبار جهان خوشست‌ که بر پشت پا کشی
گر آگهی ز خفّت اوضاع احتیاجدست آنقدر میاز که ننگ دعا کشی
غافل مشو ز مزد تلاش فروتنیشاید که سایه‌ای کنی ایجاد واکشی
بیدل ‌گذشت عمر و نه‌ا‌ی فارغ از املبگسیخت رشته و تو همان درکشاکشی