غزل شمارهٔ ۲۷۱۴
نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازیحیا از رنگ تمکین تو با گوهر کند بازی
اگر بیند هجوم خط به دور شکّر لعلشز حسرت مور جوهر در دم خنجر کند بازی
به دوران تو گردون مهرهٔ سیاره میچیندبفرما چشم فتان را که تا ابتر کند بازی
به بزم بیقراری مشرب عیش شرر دارممن و اشکی که چون اطفال با اخگر کند بازی
اگر تحریر خط دلفریبش سر کنم بیدلزبان کلک خشک من به مشک تر کند بازی