گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۰۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ازی۱۰ بیت
حریف مشرب قمری نه‌ا‌ی طاووسی نازیکف خاکستری یا شوخی پرواز گلبازی
نفس عشرت فریبست اینقدر هنگامهٔ ما رانوای حیرتم آنهم به بند تار بی‌سازی
سرت راه‌ گریبان وانکرد از بی‌تمیزیهاوگرنه بر تامل سنگ هم دارد در بازی
به این سامان ندانم صید نیرنگ ‌که خواهم شدکه چون طاووس در بالم چراغان‌کرده پروازی
نفس دزدیده در دل شور سودای دگر دارمچو شمع‌ کشته روشن‌کرده‌ام هنگامهٔ رازی
غبارم در عدم هم‌ گر هوایی دارد این داردکه برگرد سر او گردم و بر خودکنم نازی
اگر ساحل شوم آوارهٔ یک گوهر آراممبه توفان می‌گریزم تاکنم با عافیت سازی
ندانم ماجرای‌کاف و نون‌کی منقطع‌گردددرین کهسار عمری شد که پیچیده‌ست آوازی
مگو از ابتدای من‌، مپرس از انتهای مننگاهی بود خون‌گشتن چه انجامی چه آغازی
به جایی می‌رسی بیدل مباش از جستجو غافلدری ازآشیان تا وا شود یک چند پروازی