غزل شمارهٔ ۲۶۶۰
مژهواری ز خواب ناز جستیدو عالم نرگسستان نقش بستی
تغافل مهرگنجکاف و نون بودتبسم کردی و گوهر شکستی
ز آهنگیکه افسون نفس داشتعنان صور بر عالم گسستی
مگر با آن میان ربطی نداردسخن بر معنی نایاب بستی
محیط آنگه محاط قطره حرف استکه میداند چسان در دل نشستی
خودآرایی چه مستور و چه اظهارخراباتی چه مخموری چه مستی