گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۵۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ستی۱۱ بیت
مژه‌واری ز خواب ناز جستیدو عالم نرگسستان نقش بستی
تغافل مهر گنج کاف و نون بودتبسم کردی وگوهر شکستی
ز آهنگی‌که افسون نفس داشتعنان صور بر عالم گسستی
مگر با آن میان ربطی نداردسخن بر معنی نایاب بستی
محیط آنگه محاط قطره حرف استکه می‌داند چسان در دل نشستی
خودآرایی چه مستور و چه اظهارخراباتی چه مخموری چه مستی
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنارتو دیرستان ناز خود پرستی
تحیر چشم بند سحرکاری‌ستبهار بی‌نشانی گل به دستی
دریغا رمز خورشیدت نشد فاشابد رفت و همان صبح الستی
کسی دیگر چه اندیشد چه فهمدبه آیینی‌که نتوان یافت هستی
به معراج خیالات تو بیدلبلندیهاست سر در جیب پستی