غزل شمارهٔ ۲۶۰۳
ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاهتا بصیرت بر دیانت نیست معراج است جاه
زبن چمن رشکیست بر اقبال وضع غنچهامکز شکست دل دهد آرایش طرف کلاه
طالب وصلیم ما را با تسلی کار نیستنالهگر از پا نشیند اشک میافتد به راه
درگلستانی که تخمی از محبت کاشتندزخم می بالد گل اینجا ناله می روید گیاه
نقشبندان هوس را نسبتی با درد نیستخامهٔ تصویر نتواند کشیدن مدّ آه
مایهٔ یمنی ندارد دستگاه آگهیخانمان مردمان دیده میباشد سیاه
جلوه فرش توست اگر از شوخ چشمی بگذریمیشود آیینه چون هموار میگردد نگاه
تا ابد محو شکوه خلق باید بود و بسشاه ما آیینه میپردازد ازگرد سپاه
بیتماشا نیست حیرتخانهٔ ناز و نیازعشق اینجا آه آهی دارد آنجا واه واه
چون نگه دردیدهٔ حیران ما مژگان گمستجوهر آیینه در دیوار حل کردست کاه
سایه و تمثال محسوب زیان و سود نیستحیف خورشیدیکه پرتو باز میگیرد ز ماه
زبرگردون هرزه شغل لهو باید زیستنغیر طفلی نیست بیدل مرشد این خانقاه