گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۰۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: اه۱۴ بیت
در شکنج عزتند ارباب جاهآب‌گوهر بر نمی‌آید ز چاه
نخوت شاهی دهان اژدهاستشمع را در می‌کشد آخرکلاه
عمرها شد می‌تپد بی‌روی دوستچون رگ یاقوت در خونم نگاه
در خیالش محو شد آثار مناین‌کتان را شست آخر نور ماه
در ادبگاه خم ابروی اوماه نو دارد زبان عذر خواه
خانهٔ مجنون ما هم دود داشتروزن چشم غزالان شد سیاه
شعله ی ما را درین آفت سراجز به خاکستر نمی‌باشد پناه
ناامیدی دستگاه زندگیستتاروپود کسوت صبح است آه
شرم دار ای سرکش از لاف غرورنیست بال شعله‌ات جز برگ کاه
باغ و بستان پر مکرر می‌شودجانب دل هم نگاهی‌گاه گاه
در تماشاخانهٔ آیینه‌اممی‌شود جوهر چو می‌سوزد نگاه
عشق را بر نقص استعداد منگریهٔ ابر است بر حال گیاه
می‌گدازد شمع و از خود می‌رودکای به خود واماندگان این است راه
دم مزن بیدل اگر صاحبدلیمحرم آیینه راکفر است آه