گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: اهتو۱۰ بیت
باز چو صبح کرده‌ام تحفهٔ بارگاه تورنگ شکسته‌ای‌ که نیست قابل‌ گرد راه تو
ذره به بال آفتاب تا به سپهر می‌رودکیست به خود نمی‌کند ناز ز دستگاه تو
بسکه شکوه جلوه‌ات ریخته است ز هر طرفعکس به روی آینه‌، آینه درپناه تو
خاک شهید غمزه‌ات‌ گرد کند چه ممکنستسرمه نمی‌شود سفید از مژهٔ سیاه تو
غیر تحیر از جمال آینه را چه می‌رسدحیرت ما دلیل ما جلوهٔ تو گواه تو
دل به هزار جلوه‌ام چهره‌گشای حیرتستآینهٔ شکسته‌ای یافته‌ام به راه تو
از خط ساغر وفا جز کجی نظر نخواندهرکه محرفی نخورد از غلط نگاه تو
سادگی جهان رنگ جز تو چه آورد به عرضهم به زبان ناز توست آینه عذر خواه تو
سعی پر شکستگی طرف عروج ناز اوستگل به سر امید زد رنگ من از کلاه تو
بیدل از آرزوی دل درد سر نفس مدهدود چراغ‌ کشته است شامه‌ گداز آه تو