گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ویما۱۰ بیت
چون نقش پا ز عجز نگردید روی مادر سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما
بیهوده همچو موج زبان برنمی‌کشیملبریز خامشی‌ست چوگوهر سبوی ما
ای وهم عقده بر دل آزاد ما مبندبی‌تخم رسته است چو میناکدوی ما
حیرت سجود معبد راز محبتیمغیر ازگداز نیست چو شبنم وضوی ما
حرفی‌که دارد آینه مرهون حیرت استسیلی‌خور زبان نشودگفتگوی ما
چون شمع سربلندی عشاق مفت نیستیعنی به قدر سوختن است آبروی ما
مشهور عالمیم به نقصان اعتباراظهارعیب چون‌گل چشم است بوی ما
گمگشتگان وادی حیرت نگاهی‌ایمدرگرد رنگ‌باخته کن جستجوی ما
از بس‌که خوگرفتهٔ وضع ملامتیمجزرنگ نیست‌گرشکندکس به روی ما
نتوان کشید هرزه‌تریهای عاریتبیدل زبحرنظم بس است آب جوی ما