گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۶۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننگین۱۳ بیت
تا به کی باشی قفس‌فرسودهٔ شان نگینای خوش آن نامی ‌که نقشش نیست بهتانِ نگین
گر نه‌ای محکوم حرص‌افسانهٔ اوهام چندبگذر از جام جم و حرف سلیمان نگین
غیر مخموری چه دارد ساغر اقبال جاهیکقلم خمیازه می‌بالد ز عنوان نگین
هوش اگر آیینه پردازد دلیل عبرت استخودفروشی‌های نام و قید زندان نگین
کاش رسوایی همین‌جا در خور زحمت دهندرشته واری می‌کشد نام از گریبان نگین
بس که تخمیر مزاج همت ما وحشت استنام ما چون گرد می‌خیزد ز دامان نگین
چون هلال از پیکر خم سر به گردون سوده‌امخاتم است اینجا دلیل عزت و شان نگین
سنگ را هم شیشه می‌سازد تهی از خود شدنسود نامی هست در اجزای نقصان نگین
صحبت ارباب دنیا مفلسان را می‌گزدظاهر است از روی کاغذ نقش دندان نگین
تا کجا وسعت کند پیدا بساط اعتبارناقصان گو پهن‌تر چینند دکان نگین
با همه شهرت‌فروشی‌ها بضاعت هیچ نیستخون همان نام است در زخم نمایان نگین
اعتبارات جهان رنگ پرواز است و بسدر پر طاووس کن سیر چراغان نگین
وحشت تقلید هم بیدل کم از تحقیق نیستنشئهٔ پرواز دارد چین دامان نگین