غزل شمارهٔ ۲۵۶۴
ز سجده بیخبری تا کی انفعال جبینعرق شو و نفسی گریه کن بهحال جبین
ز دور گردی تحقیق معبد تسلیمچه سجدههاکه نگردید پایمال جبین
تواضع آینهدار کمال مرد بس استچو ماه از خم ابروکنید بال جبین
ز سجده محرم قرب بساط ناز شوبهخاک ختم عروج است اتصال جبین
تر است از عرق شرم تشنهکامی حرصولی تو غافلی از چشمهٔ زلال جبین
ثبات چهره گشای بنای تسلیم استقضا نخواست ز همواری اختلال جبین
کفیل زینت هرکس ظهور طینت اوستبس است رنگی اگر داغ یافت خال جبین
عروج منسب اقبال بیتلاش خوش استچو مه به چین مشکن دامن کمال جبین
کسی به مشق خط سرنوشت را نرسیدهزار صفحه سیه کرد احتمال جبین
چو سایه داغ حضیض است طالعم بیدلچو گل کند کف پا من کنم خیال جبین