گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۴۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدنهایمن۱۲ بیت
سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای منعقدهٔ دل‌گشت آخر آرمیدنهای من
آبیار مزرعم یارب تب سودای کیستدرد می‌جوشد چو تبخال از دمیدنهای من
صد بیابان آرزو بی‌جستجو طی می‌شودتا به نومیدی اگر باشد رسیدنهای من
آه دردم تهمت آلود رعونت نیستمرستن است از قید هستی سرکشیدنهای من
از مقیمان بهارستان ضعف پیری‌امگل زنقش پا به سر دارد خمیدنهای من
عالمی را کرد حسرت بسمل ناز و نیازدور باش غمزه و دزدیده دیدنهای من
از سر کویت غبارم برده اند اما هنوزمی‌تپد هر ذره در یاد تپیدنهای من
جرأت بیحاصلی خجلت گداز کس مباداشک شد پرواز چون چشم از پریدنهای من
بسکه اجزایم زدرد ناتوانیها گدا‌ختچون صدا شد عینک دیدن شنیدنهای من
وحشتم غیر از کلاه بی‌نشانی نشکنددامن رنگم بلند افتاده چیدنهای من
همچو اشک از شرم جرأت بایدم گردید آبتا یکی لغزش تراود از دویدنهای من
وحشتم فال‌گرفتاریست بیدل همچو موجنیست بی‌ایجاد دام از خود رمیدنهای من