گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۳۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اغمن۸ بیت
ز خودداری نفس می‌زد تب و تاب چراغ مندر آتش تاختم چندان‌که شد هموار داغ من
سواد عالم اسباب ‌کو صد دشت پردازدتغافل ‌کم فضایی نیست در کنج فراغ من
گل جمعیت رنگم پریشان ‌کرد ناکامیمگر گرد سرت ‌گردم ‌که بندد دسته باغ من
خیالت در دل هر ذره گم کرده‌ست اجزایمغبار خود شکافد هرکه می‌خواهد سراغ من
اگر صد سال چون یاقوت خورشیدم به سرتابدنگه در سایهٔ مژگان نخواباند چراغ من
به‌پاس نشئهٔ عجز از تعلق برنمی‌آیممباد از چیدن دامن بلند افتد دماغ من
به هر بوس و پیامم سرفرود آید چه حرف است اینتو تا نگشوده‌ای لب ‌کج نمی‌گردد ایاغ من
چه نیرنگ است بیدل برق دیرستان الفت راکه من می‌سوزم و بوی تو می‌آید ز داغ من