گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۹۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهطلبکن۱۴ بیت
از دیده سراغ دل دیوانه طلب کننقش قدم نشئه ز پیمانه طلب کن
از پهلوی دل شعله خرامند نفسهاای اشک تو هم آتش از این خانه طلب کن
دل‌ها همه خلوتکدهٔ جلوهٔ نازنداز هر صدف آن گوهر یکدانه طلب کن
توفانکدهٔ جوش محیط است سرابتاز لفظ خود آن معنی بیگانه طلب‌ کن
ای الفت آبادی موهوم حجابتآن‌ گنج نهان نیست تو ویرانه طلب کن
عمری‌ست به یادش همه تن یک دل چاکیمچون صبح ز آیینهٔ ما شانه طلب کن
افسون روانی بلد جرأت ما نیستاشکیم ز ما لغزش مستانه طلب کن
سر جوش تماشاکدهٔ محفل رنگیمما را ز همین شیشه و پیمانه طلب ‌کن
عالم همه در پرتو یک شمع نهانستاین سرمه ز خاکستر پروانه طلب ‌کن
مردی ز سر و برک غرور است بریدنگر اره شوی ریزش دندانه طلب کن
بی‌کسب قناعت نتوان یافت دل جمعاز بستن منقار طلب‌، دانه طلب‌ کن
تا مرگ فسون من و ما مفت شنیدنتا خواب ز خویشت برد افسانه طلب‌ کن
تهمت قفس الفت وهمی‌ست دل مااین شیشه هم از طاق پریخانه طلب‌کن
بیدل رقم صفحهٔ ما بیخبریهاسترو سر خط تحقیق ز فرزانه طلب‌کن