گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۹۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابکن۱۲ بیت
دل‌ گر نه داغ عشق فروزد کباب ‌کندر خانه‌ای ‌که‌ گنج نیابی خراب کن
نامحرم کرشمهٔ الفت کسی مبادباب ترحمیم زمانی عتاب‌ کن
هستی فریب دولت بیدار خوردن‌ستخوابی تو هم به بالش ناز حبا‌ب‌ کن
خلقی به زحمت‌ سر بیمغز مبتلاستبا این کدو تو نیز شنای شراب ‌کن
پیری چو صبح شبههٔ آثار زندگی‌ستاین نسخه را به نقطهٔ شک انتخاب کن
گرد نفس شکست و تو داری غم جسداوراق رفت احاطهٔ جلد کتاب کن
یک حلقه قامتیم چه هستی‌ کجا عدماین‌صفر را به‌هر چه پسندی حساب‌کن
بر گردن تصرف ادراک بسته‌اندبیداریی که خدمت تعبیر خواب کن
رنگ قبول حوصلهٔ عجز ناز کیستای سایه ترک مکرمت آفتاب کن
جام مروت همه بر سنگ خورده استزین دور خشک چشم توقع پر آب‌ کن
گرد نمود فتنه ندارد سواد فقرزین شام ریش صبح قیامت خضاب کن
بیدل ز اختیار برآ هر چه باد بادفرصت‌ کم است ترک درنگ و شتاب‌ کن