گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انمیتوانکردن۱۰ بیت
اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردنبه چشم هر دو عالم ناز مژگان می‌توان‌کردن
متاع زندگی هر چند می‌ارزد به باد اینجابه همت اندکی زین قیمت ارزان می‌توان‌کردن
شب حرمان فرو برده‌ست عصیان‌گاه هستی رااگر اشکی به درد آید چراغان می‌توان کردن
بهار دستگاه شوق و چندین رنگ سوداییجنون مفتست اگر یک ناله عریان می‌توان‌ کردن
غبار وادی حسرت فسردن بر نمی‌داردبه پای هر که از خود رفت جولان می‌توان کردن
اگر حرص‌ گهر دامن نگیرد قطرهٔ ما رابرون زین بحر چندین رنگ توفان می‌توان‌کردن
به رنگ شمع دارم رفتنی در پیش ازین محفلبه پا جهدی که نتوانم به مژگان می‌توان کردن
به وحشت دامن همت اگر یکچین بلند افتدجهانی را غبار طاق نسیان می‌توان کردن
به طاووسی نی‌ام قانع زگلزار تماشایتمرا زین بیشتر هم چشم حیران می‌توان‌کردن
ادبگاه محبت گر نباشد در نظر بیدلز شور دل دو عالم یک نمکدان می‌توان‌ کردن