گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۴۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ردن۹ بیت
به خود پیچیده‌ام نالیدنم نتوان‌ گمان بردنبه رنگ رشته فربه گشته‌ام لیک از گره خوردن
حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست ایننفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن
دلی پرواز ده‌ کز ننگ کم ظرفی برون آییزصافی می‌تواند قطره را دریا فرو بردن
سیه بختی به سعی هیچکس زایل نمی‌گرددمگر آتش برآرد ترک‌  هندو را پس از مردن
غم جمعیت دل مضطرب دارد جهانی راز گوهر تا کجا دریا شکافد جیب افسردن
مزاج عشق در سعی فنا مجبور می‌باشدز منع سوختن نتوان دل پروانه آزردن
به‌حکم عجز ننگ طینت ما بود گیراییبه خاک ما نمی‌خواهد مروت دام‌ گستردن
به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه می‌باشدکه باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن
طربهای هوس شاید به وحشت کم شود بیدلبه چین می‌بایدم چون ابر چندی دامن افشردن