گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۴۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: دن۵ بیت
اشکم ز بی‌قراری زد بر دَرِ چکیدنافتادن‌ است آخر اطفال را دویدن
از تیغِ مرگْ عاشق رنگ بقا نبازدعمر دوباره گیرد چون ناخن از بریدن
فقر است و نقد تمکین‌، جاه‌ است و موج خفّتاز بحرْ بی‌قراری‌، از ساحلْ آرمیدن
ارباب رنگ دایم محوِ لباس خویش‌انداز داغ نیست ممکن طاووس را پریدن
بیدل به جوی شمشیر خون جگر خورد آبزندان بی‌قراران نبود جز آرمیدن