گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۴۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اناخن۱۳ بیت
یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخنموج شد بهر جگرکاری دریا ناخن
سعی تردستی منعم چقدر پُر زور استمی‌شکافد جگر سنگ در این جا ناخن
غنچه‌ای نیست که اوراق گلش در بر نیستهر گره راست به صد رنگ مهیا ناخن
صورت قد دوتا حل معمای فناستعقده بازست کنون کرده‌ام انشا ناخن
بی‌تمیزان همه جا قابل بیرون درندبرکنارست ز هنگامهٔ اعضا ناخن
خودسریها چقدر هرزه تلاش است اینجامی‌رود رو به هوا با سر بی پا ناخن
بی حسی بسکه در ین شوره زمین کاشته‌اندموی و دندان دمد از پیکر ما یا ناخن
خلق بیکار ز بس شیفتهٔ سر خاری‌ستهمچو انگشت نشانده‌ست به‌سرها ناخن
گره رشته دگر عقدهٔ معنی دگر استچه خیال است ‌کند حل معما ناخن
موج این بحر فروماندهٔ وضع گهر استنیست دل بستهٔ کاری که‌ کند وا ناخن
غافل از نشو و نما نیست‌ کمین آفاتسربریدن نکند قطع وفا با ناخن
جوهر کارگشایی علم احسانهاستمی‌کند دست بلند از همه بالا ناخن
بیدل از دولت دونان به‌تغافل بگذرهیچ نگشاید اگر سرکشد از پا ناخن