گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۰۱

وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فعقافیه: ان۹ بیت
گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستاننگه به حیرت گداخت اما نکرد روشن سواد مژگان
زهی به شوخی بهار نازت شکست غرور امکاندو نرگست قبله‌گاه مستی دو ابرویت سجده‌گاه مستان
خرد کمند هوس شکار است‌، ورنه در چشم شوق مجنونبجز غبار خیال لیلی کجاست آهو درین بیابان
عدم به این بی‌نشانی رنگ گلشنی داشت‌ کز هوایشچو بال طاووس هر چه دیدم ز بیضه‌اش داشت گل به دامان
خیال آشفتگی تحمل اگر شود صرف یک تأملدل غباری و صد چمن گل‌، نگاه موری و صد چراغان
به‌ کشت بیحاصلی‌ که خاکش نمی‌توان جز به باد دادنهوس چه مقدارکرد خرمن تبسم‌ گندم از لب نان
حصول ظرفت نه اوج عزت نه لاف فضل و نه عرض شوکتگرفتم ای مور پر بر آری کجاست کیف کف سلیمان
رگ تخیل سوار گردن نم فشردن متاع دامنچو ابر تا کی بلند رفتن عرق‌کن و این غبار بنشان
هوای لعلش‌ کراست بیدل‌ که با چنان قرب و همکناریبه بوسه‌گاه بیاض گردن زدور لب می‌گزد گریبان