گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انما۱۱ بیت
گر به این وحشت دهد گرد جنون سامان ماتا سحر گشتن، گریبان می‌درد عریان ما
فیض‌ها می‌جوشد از خاک بهار بی‌خودیصبح فرش است از شکست رنگ در بستان ما
در تماشایت به رنگ شمع هرجا می‌رویمدیدهٔ ما یک قدم پیش است از مژگان ما
محو گردیدن، علاج اضطراب دل نکرداز تحیر سربه‌سر یک موج شد توفان ما
از شهادت‌انتظاران بساط حیرتیمزخم‌ها، واماندن چشم است در میدان ما
منزل مقصود، گام اول افتادگی‌ستهمچو اشک، ای‌کاش لغزیدن شود جولان ما
دور جامی زین چمن چون گل نصیب ما نشدرنگ ناگردیده‌، آخر می‌شود دوران ما
سوخت پیش از ما در این محفل چراغ انتظاردیدهٔ یعقوب نایاب است، در کنعان ما
مطرب ساز تظلم, پرده‌دار خوی کیست؟شعله می‌پوشد جهان از نالهٔ عریان ما
هستی موهوم، غیر از نفی، اثباتی نداشترفتن ما گرد پیدا کرد از دامان ما
چشم تا بر هم زنم، اشکی به خون غلتیده استبسمل‌ایجاد است بیدل! جنبش مژگان ما