گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۸۳

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اییم۱۴ بیت
اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییمدر چشمه‌سار تحقیق، آبی که نیست، ماییم
هرچند در نظرها داریم ناز گوهریک سر چو سلک شبنم دررشتهٔ هواییم
بر موج و قطره جز نام فرقی نمی‌توان بستای غافلان دویی چیست ما هم همین شماییم
فطرت ز شرم اظهار پیشانی‌ام به نم دادما غرق صد خیالات زان یک عرق حیاییم
رمز عیان نهان ماند، از بی‌تمیزی ماگردون گره ندارد، ما چشم اگر گشاییم
راهی به سعی تمثال وا شد ولی چه حاصلآیینه نردبان نیست تا ما ز خود برآییم
بنیاد عهد هستی زین بیشتر چه بایددر خورد یک تأمل، خشت در وفاییم
از بی‌کسی نشستیم پامال سایهٔ خویشغمخوار ما دگر کیست بی بال و پر هماییم
بی‌نسبتی، ازین بزم بیرون نشاند ما رابر گوشها گرانیم، از بس که ترصداییم
ترک ادب در این باغ چون ابر بی‌حیایی‌ستپرواز می‌شود آب، گر بال می‌گشاییم
ای بلبلان دمی چند مفت است شغل اوهامدر بیضه پرفشانی‌ست، از آشیان جداییم
رنگ نبسته بر ما بیداد کرد، ورنهدست که را نگاریم‌، پای که را حناییم
گر رنگ‌ گل پرستیم یا جام می به دستیماین‌ها جنون عشق است، ما با که آشناییم
با دل اگر نجوشیم، بیدل کجا خروشیمدود همین سپندیم، بانگ همین دراییم