گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۳۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ماوردهایم۱۴ بیت
نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایمما و من حرفی‌ که می‌گردد رقم آورده‌ایم
خامشی بی آه و گفت‌وگوی باب ناله نیستیک نفس سازیم و چندین زیر و بم آورده‌ایم
هیچ نقش از پردهٔ معدومی ما گل نکردیک‌قلم خاکستریم‌، آیینه کم آورده‌ایم
ای فلک از ما ضعیفان بیش از این طاقت مخواهچون مه نو خویش را بر پشت خم آورده‌ایم
آفتابی‌ کرد رنگ طاقت ما احتیاجتا به‌خاطر سایهٔ دست کرم آورده‌ایم
بر درت پیشانی خجلت شفیع ما بس استسجده‌ای در بار ما گر نیست نم آورده‌ایم
عمرها نامحرم جیب تأمل تاختیمتاکنون ما و خیالت سر بهم آورده‌ایم
کو تنزه سجده‌ای تا آبرو بندیم نقشزحمتی بر خاک پایت از قسم آورده‌ایم
صبح ما روشن سواد نسخهٔ آرام نیستسطر گردی در خیال از مشق رم آورده‌ایم
دست عجز ما صلای جلوه‌ای دارد بلندعرصه حیرانی است از مژگان علم آورده‌ایم
اینقدر رقص سپند ما به‌امید فناستناله در باریم اما سرمه هم آورده‌ایم
سعی ما واماندگان سر منزلی دیگر نداشتهمچو لغزش زور بر نقش قدم آورده‌ایم
همت ما چون سحر منت‌کش اسباب نیستاینقدر هستی که داریم از عدم آورده‌ایم
حاصل جمعیت اسباب جز عبرت نبودمفت ما بیدل‌ که مژگانی بهم آورده ایم