غزل شمارهٔ ۲۳۲۲
سطری اگر ز وضع جهان وانوشتهایمگرداندهایم رنگ و چلیپا نوشتهایم
در مکتب طلب چقدر مشق لغزش استکاین جادهها به صفحهٔ صحرا نوشتهایم
هر جا خطی ز نسخهٔ امکان دمیده استعبرت غبار دیدهٔ بینا نوشتهایم
از زخم حسرتیکه لب جام میکشدخون بر بیاض گردن مینا نوشتهایم
رمز ازل که صد عدم آن سوی فطرت استپنهان نخوانده اینهمه پیدا نوشتهایم
معنی سواد نسخهٔ اشک چکیده کیستغمنامهها به خون تمنا نوشتهایم
زبن آبرو که پیکر ما خاک راه اوستخط غبار خود به ثریا نوشتهایم
از نقش ما حقیقت آفاق خواندنیستچون موج کارنامهٔ دریا نوشتهایم
قاصد چو رنگ باز نگردید سوی مامعلوم شد که نامه به عنقا نوشتهایم
در مکتب نیاز چه حرف و کدام سطرچون خامه سجدهایست که صد جا نوشتهایم
دستی اگر بلند کند نامهبر بس استتا روشنت شود که دعاها نوشتهایم
اسرار خط جام که پرگار بیخودیستبیدل بهکلک موجهٔ صهبا نوشتهایم