گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۰۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اهم۱۲ بیت
صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما همجوش بهار حیرت یعنی‌گل نگاهم
با هر فسرده رنگی شادم‌ که پیش شمعتتا بال می‌فشانم پروانه دستگاهم
جولان ناز سر کن اندیشه مختصر کنظلم آنقدر ندارد پا مالی‌گیاهم
تا زنگ پرده برداشت آینه محو صافی‌ستخوابیده است عفوت در سایهٔ گناهم
زنجیر می نویسد سطری ز حال مجنوندر دعوی اسیران‌، زلف دو تا، گواهم
جوهر ز ضعف پروار آیینه می‌پرستدنقش نگین داغ است سطری‌که دارد آهم
آمد به یاد شوقم‌کیفیت خرامیشد موج ساغر می در چشم تر نگاهم
ای زلف یار تاکی با شانه همزبانیما نیزسینه چاکیم رحمی به حال ما هم
تاری‌ست پیکر من در چنگ ناتوانیاز زخمهٔ نگاهی بنواز گاه گاهم
عرض مثال امکان منظور الفتم نیستدر عالم تحیر آینه بارگاهم
قصرم سری ندارد یاگیر و دار فغفوریارب چو موی چینی دل بشکندکلاهم
همدوش سایه رفتم تا خاک آستانشاز بخت تیره بیدل زین بیشتر چه خواهم