گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لبشنوم۱۱ بیت
کر شدم تا چند شور حق و باطل بشنومبشکنید این سازها تا چیزی از دل بشنوم
غافل از معنی نی‌ام لیک از عبارت چاره نیستهرچه لیلی گویدم باید ز محمل بشنوم
تا به فهم آید معانی رنگ می‌بازد شعورگر همه حرف خود است آن به که غافل بشنوم
چون غرور عافیت هیچ آفتی موجود نیستکاش شور این محیط ازگرد ساحل بشنوم
احتیاج و شرم با هم می‌گدازد سنگ راآه اگر حرف لب خاموش سایل بشنوم
دوستان خون بحل هم ازدیت نومید نیستواگذاربدم دمی تا نام قاتل بشنوم
ای تپیدن بعد مرگم آنقدر همت‌گمارکز غبار خود صدای بال بسمل بشنوم
از حضور دل نفس غافل نمی‌خواهد مراجاده‌ گوشم می‌کشد کآواز منزل بشنوم
شور امکان بی‌تغافل قابل تفهیم نیستگوش من زین پنبه محرومست مشکل بشنوم
خامشی مضمون نوایی چند داغم کرده استاز زبان شمع تاکی شور محفل بشنوم
بسکه دارد فطرتم ننگ ازتمیزعلم و فنآب می‌گردم همه‌گر شعر بیدل بشنوم