گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۸۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نمیکنم۱۱ بیت
چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن می‌کنممی‌زنم آتش به خویش وگل به دامن می‌کنم
محرم ناموس دردم‌گریه‌ام بیکار نیستتا نمیرد این چراغ امداد روغن می‌کنم
قطره‌ام عمریست دریا در بغل خوابیده استتا به یادت غنچه‌ام‌، ناز شکفتن می‌کنم
صیقل آیینه دارد ناخنم در کار دلکز خراش هر الف یک شمع روشن می‌کنم
گر نباشد جیبم از عریان تنی منظور خاکسینه‌ای دارم زیارتگاه کندن می‌کنم
سبحه‌وارم بیش ازین سعی امل مقدور نیستبار صد سر زحمت یک رشته گردن می‌کنم
ساز نومیدی متاع کاروان زندگیستچون جرس تاگرد دل باقیست شیون می‌کنم
هم رکاب لاله‌ام از بی‌دماغیها مپرسداغ در دل پا در آتش سیر گلشن می‌کنم
ناله عذر نارساییهای پرواز است و بسبی‌پر و بالیست یاد آن نشیمن می‌کنم
گر به این فرصت چراغ زندگی دارد فروغگرهمه خورشید باشم خانه روشن می‌کنم
قفل مینای من بیدل نوای عیش هستبر سلامت نوحهٔ درد شکستن می‌کنم