گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۸

عمری‌ست ناز دیدهٔ تر می‌کشیم مااز اشک‌، انتظار گهر می‌کشیم ما
تسخیر حسن، درخور حیرت‌نگاهی استصید عجب به دام نظر می‌کشیم ما
دامن‌کشان ز ناز به هرسو گذر کنیچون سایه زیر پای تو سر می‌کشیم ما
از خلق اگر کناره گرفتیم، مفت ماستکشتی ز چارموجِ خطر می‌کشیم ما
پرواز ما سری نکشید از شکست بالامروز ناله هم تهِ پر می‌کشیم ما
ای چرخ! پاس آه دل خسته لازم استاین رشته را ز پای گهر می‌کشیم ما
عمری‌ست در ادبکدهٔ وضع خامشیاز ناله، انتقام اثر می‌کشیم ما
شمع خموش انجمن داغ حیرتیمخمیازهٔ خمار نظر می‌کشیم ما
داغ سپهر، مرهم کافور می‌بردزین آه کز جگر چو سحر می‌کشیم ما
همچون نفس، بنای جهان بر تردد استدر منزلیم و رنج سفر می‌کشیم ما
فرصت، کفیل این‌همه شوخی نمی‌شودآیینه‌ای به روی شرر می‌کشیم ما
بیدل! به جرم آن‌که چو آیینه ساده‌ایمخاکستر است آنچه به بر می‌کشیم ما