گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یمم۱۱ بیت
از عزت و خواری نه امید است نه بیمممن‌گوهر غلتان خودم اشک یتیمم
دل نیست بساطی که فضولی رسد آنجاطور ادبم سرمهٔ آوازکلیمم
هرچند سر و برک متاع دگرم نیستزین گرد نفس قافلهٔ ملک عظیمم
از نعمت بی‌خواست به کفران نتوان زدمحتاج نی‌ام لیک‌کریم است‌کریمم
از سایهٔ گم گشته مجویید سیاهیشستندبه سر چشمهٔ‌خورشید گلیمم
بالیدن من تا ندرد جامهٔ آفاقباریکتر از ریشهٔ تحقیق جسیمم
چشمی نگشودم‌که به زخمی نتپیدمعمریست چو عبرت به همین کوچه مقیمم
با تیغ طرف گشته‌ام از دست سلامتچون شمع به هر جا سر خویش است غنیمم
بی‌درد سری نیست سحر نیز درین باغصندل به جبین می‌وزد از دور نسیمم
چون خوشهٔ‌گندم‌چه‌دهم‌عرض تبسماز خاک پیام‌آور دلهای دو نیمم
بیدل نی‌ام امروز خجالت‌کش هستیچون چرخ سر افکندهٔ ادوار قدیمم