گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵۳

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اببهچشمم۱۰ بیت
چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمماز خون شهید که زند آب به چشمم
کو آنقدر آبی‌که در بن دشت جگرتابچون اشک ‌کند یک مژه سیراب به چشمم
جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشدیک تار نظر وین همه مضراب به چشمم
دور نگهی تا سر مژگان برساندمگرداند حیا ساغرگرداب به چشمم
گر اطلس افلاک زند غوطه به مخملمشکل‌ که برد صرفه‌ای از خواب به چشمم
آیینهٔ تمثال‌، تعلق نپذیردسامان دو عالم کن و دریاب به چشمم
از دوش فکندم به یک انداز تغافلبار مژه بود الفت اسباب به چشمم
بی‌روی توهرچند به عالم زنم آتشصیقل نزند آینه مهتاب به چشمم
درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهتکج‌ کرد قدح صورت محراب به چشمم
غافل مشو از ضبط سرشک من بیدلچون آبله آتش به دل است آب به چشمم