گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انهٔچشم۱۱ بیت
تا جلوه‌ات پر افشاند از آشیانهٔ چشمروشن حباب دارد بنیاد خانهٔ چشم
آیینه‌ها ز جوهر بال نگه شکستنداز حیرت جمالت در آشیانهٔ چشم
خاک در فنا شو با جلوه آشنا شوبی سرمه نیست ممکن تعمیر خانهٔ چشم
در عالم تماشا ایمن نمی‌توان بودزین برق عافیت سوز یعنی زبانهٔ چشم
مژگان یار دارد مضراب صد قیامتدر سرمه هم نهان نیست شور ترانهٔ چشم
در جلوگاه نازش بار نگه محالستدیگر چه وا نماید حیرت بهانهٔ چشم
خلوتگه تحیر بر بوالهوس نشد بازمژگان چه دارد اینجا غیر از کرانهٔ چشم
سرمایهٔ نشاطم زبن بحر قطره اشکیستبالیده‌ام چوگوهر از آب و دانهٔ چشم
شاید به سرفشانم‌گرد ره نگاهیافتاده‌ام چو مژگان بر آستانهٔ چشم
بر هر چه وارسیدم جز داغ دل ندیدیمنظاره سوخت ما را آتش به خانهٔ چشم
در پردهٔ تحیر شور قیامتی هستنشنیده است بیدل‌ گوشت فسانهٔ چشم