گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازهکندچشم۱۰ بیت
بی روی تو گر گریه به اندازه‌ کند چشمبر هر مژه توفان دگر تازه ‌کند چشم
تا کس نشود محرم مخمور نگاهتدست مژه سد ره خمیازه‌کند چشم
باز آی که چون شمع به آن شعلهٔ دیدارداغ‌کهن خویش همان تازه‌کند چشم
این نسخهٔ حیرت که سواد مژه داردبیش از ورقی نیست چه شیرازه ‌کند چشم
هم ظرفی دریا قفس وهم حبابستبا دل چقدر دعوی اندازه‌کند چشم
چون آینه یک جلوه ازین خانه برون نیستاز حیرت اگر حلقهٔ دروازه کند چشم
عالم همه زان طرز نگه سرمه غبارستیارب ز تغافل نفسی غازه ‌کند چشم
کو ساز نگاهی‌که بود قابل دیدارگیرم‌ که هزار آینه شیرازه ‌کند چشم
از حسرت دیدار قدح‌گیر وصالیممخمور لقای تو ز خمیازه‌ کند چشم
بیدل چمن نازگلی خنده فروش استامید که زخم دل ما تازه ‌کند چشم