گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲

چه‌سان با دوست درد و داغ چندین ساله بنویسمنیستان صفحه‌ای مسطر زند تا ناله بنویسم
به سطری ‌گر رسم از نسخهٔ بخت سیاه خودخط نسخ سواد هند تا بنگاله بنویسم
ز فرصت آنقدر تنگم‌ که‌ گر مقدور من باشدبرات نه فلک بر شعلهٔ جواله بنویسم
زوال اعتبارات جهان فرصت نمی‌خواهدز خجلت آب‌گردم تا گهر را ژاله بنویسم
ز تحقیق تناسخ نامهٔ زاهد چه می‌پرسیمگر آدم بر آید تا منش‌ گوساله بنویسم
به خاطر شکوه‌ای زان لعل خاموشم جنون داردقلم در موج ‌گوهر بشکنم تبخاله بنویسم
ز آن مدّ تغافلها که دارد چین ابرویشقیامت بگذرد تا یک مژه دنباله بنویسم
از آن مهپاره خلقی برد داغ حسرت آغوشیکنون من هم تهی‌گردم ز خوبش و هاله بنویسم
بهار فرصت مشق جنونم می‌رود بیدلزمانی صبرکن تا یک دو داغ لاله بنویسم