گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۸۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ازم۱۲ بیت
اگر ساقی ز موجِ باده بندد رشتهٔ سازمرساند قلقلِ مینا به رنگِ رفته آوازم
عروجِ خاکساران آن‌قدر کوشش نمی‌خواهدچو گرد از جنبشِ پایی توان کردن سرافرازم
مباش ای آرمیدن از کمینِ وحشتم غافلکفِ خاکسترم بی‌بال‌وپر جمع‌ست پروازم
نگاهِ چشمِ عبرت جوهرِ آیینهٔ یأسمگسستن‌ها ز پیوندِ جهان تاری‌ست از سازم
نفس تا بال بر هم می‌فشاند ناله می‌گرددز استغنای نومیدی بلندافتاده اندازم
ز اسرارِ محبت صافیِ آیینه‌ای دارمکه نتواند به جز حیرت‌نمودن چشمِ غمازم
قدح‌پیماییِ الفت ندارد رنجِ مخموریز بس گردیده‌ام گردِ سر او نشئهٔ نازم
کمالِ من عروجِ پایهٔ دیگر نمی‌خواهدهمان خورشید خواهم بود اگر از ذره ممتازم
وبالِ عشرتم یارب نگردد قیدِ خود داریکه من با لغزشِ پا همچو طفلِ اشک ‌گلبازم
هوای نارسا را نیست جز شبنم گریبانیز خجلت آشیان‌سازِ عرق‌ گردیده پروازم
به سامانِ شکستِ رنگِ من خندیدنی داردبه رنگی ناله سر کردم‌ که‌ کس نشنید آوازم
نی‌ام چون موج‌ جولان‌جرأتِ آزارِ کس بیدلشکستی دارم و بر روی خود صد رنگ می‌تازم