گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۷۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: یرم۱۴ بیت
چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرمکه آواز پر طاووس می‌آید به زنجیرم
دلم یک ذره خالی نیست از عرض مثال منبهارم هر کجا رنگیست می‌نازد به تصویرم
کتاب صلح کل ناز عبارت برنمی‌داردز بخت ما و من چون خامشی صافست تقریرم
به دام حیرت صیادکو اندیشهٔ فرصتچکیدن در شکست رنگ دارد خون نخجیرم
سری در خویش دزدیدم به فکر حلقهٔ زلفیدهان مارگل کرد از گریبان گلوگیرم
سراپایم خطی داردکه خاموشیست مضمونشقضاگویی به ‌کلک موی چینی ‌کرد تحریرم
چو موج‌گوهرم باید زمینگیر ادب بودنبرش قطع روانی‌ کرده است از آب شمشیرم
چه سازم سستی طالع زخویشم برنمی‌آردوگرنه چون مژه در پر زدنها نیست تقصیرم
غبار حسرتم وامانده از دامان پروازیدهد هرکس به بادم می‌تواند کرد تعمیرم
ز ساز هستی‌ام با وضع حیرانی قناعت‌کننفس در خانهٔ نقاش گم کرده‌ست تصویرم
نشاند آخر هجوم غفلتم در خاک نومیدیبه‌رنگ خواب‌با واماندگی بوده‌ست تغییرم
ز بی‌قدری ندارم اعتبار نقطهٔ جهلیکتاب آسمان دانستم و این است تفسیرم
گهی از شوق می‌بالم‌گهی از درد می‌کاهمنوای‌گفت وگو پیرایهٔ چندین بم و زیرم
بقدر بیخودی دارم شکار عافیت بیدلچو آه شمع یکسر رنگ می‌باشد پر تیرم