غزل شمارهٔ ۲۱۷۶
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورممشت خاکی را به ذوق خون شدن میپرورم
با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی استبینفس عمریست خود را درکفن میپرورم
صبر دارم تا کجا آتش به فریادم رسدتخم نومیدی سپندم سوختن میپرورم
سایه وار آسودگیهایم همان آوارگیستتیره روزم شام غربت در وطن میپرورم
پیرم و شرمم نمیآید ز افسون املعبرتی در سایهٔ نخلکهن میپرورم
بستهام دل را به یاد چین گیسوی کسیدر دماغ نافهای فکر ختن میپرورم
اختیار گوشهٔ خاموشیم بیهوده نیستقدردان معنیام ربط سخن میپرورم
بیتماشایی نمیباشد تعلق زار جسمدر قفس زین مشت پرگل در چمن میپرورم
اشک مجنون آبیار انتظار عبرتیستمیدمد لیلی نهالی را که من میپرورم
بیدل این رنگی که عریانی ز سازش کم نبوددر قیاس ناز آن گل پیرهن میپرورم