گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۲۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: وگردیدم۱۱ بیت
شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدمجلوه‌ای کرد که من هم همه او گردیدم
ساغر بی‌خودی‌ام نشئهٔ پروازی داشترنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم
حاصل ریشهٔ امید ازین مزرع وهمبیش ازین نیست که پامال نموگردیدم
وضع این میکده واماندگی و بیکاری‌ستمحرم پای خم و دست سبو گردیدم
زخمها داشتم از جوهر آیینهٔ رازصنعتی کرد تحیر که رفو گردیدم
در بیابان طلب هر که دچارم ‌گردیدبه تمنای تو گرد سر او گردیدم
داشتم شعله صفت در گره بیتابیآنقدر مایه که خرج تک و پو گردیدم
گل شبنم زده بی‌روی تو داغم داردازکجا مایل این آبله‌رو گردیدم
ناتوانی است پریخانهٔ صد رنگ امیدمفت نقاش خیال تو که مو گردیدم
ترک جولان هوس موج‌ گهر کرد مراجمع در جیب خودم‌ کز همه سو گردیدم
در مقامی‌ که خموشی نفسی‌ گرم نداشتبیدل از بیخبری قافله جو گردیدم