گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۹۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اشدم۱۲ بیت
چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدمدرگشاد پردهٔ چشم از سر خود وا شدم
عرصهٔ آزادی از جوش غبارم تنگ بودبر سر خود دامنی افشاندم و صحرا شدم
معنیم از شوخی اظهار آخر لفظ توستبسکه رنگ باده‌ام بی‌پردهٔ مینا شدم
در فضای بیخودیها پی به حالم بردنستهر کجا سرگشته‌ای گم گشت من پیدا شدم
هر بن مویم تماشاخانهٔ دیدار بودعاقبت صرف نگه چون شمع سرتا پا شدم
خامشیهایم جهانی را به شور دل‌ گرفتآخر از ضبط نفس صبح قیامت زا شدم
ای خوش آن وحدت‌ کزو نتوان عبارت باختنمی‌زند کثرت ز نامم جوش تا تنها شدم
داغ نیرنگم‌، مپرس از مطلب نایاب منجست‌وجوی هر چه کردم محرم عنقا شدم
شمع سیر انجمن‌ها در گداز خویش داشتهر قدر از پیکر من سرمه شد بینا شدم
ماضی و مستقبل من حال‌ گشت از بیخودیرفتم امروز آنقدر از خود که چون فردا شدم
فقر آخر سر ز جیب بی‌نیازی‌ها کشیداحتیاجم جوش زد چندانکه استغنا شدم
گرچه بیدل شیشهٔ من از فلک آمد به سنگاینقدر شد کز شکستن یک دهن‌گویا شدم