غزل شمارهٔ ۲۰۹۰
نه تعین نه ناز میرسدمتا جبین یک نیاز میرسدم
ناز اقبال نارسایی هاتا به زلف ایاز میرسدم
تا ز خاکسترم اثر پیداستسوختن بی تو باز میرسدم
تا شوم قابل نم اشکیدیده تا دل گداز میرسدم
مژدهٔ وصل و بخت من هیهاتاین نوا از چه ساز میرسدم
نشئهٔ انتظار یعقوبمساغر از چشم باز میرسدم
وارث عبرتم علاجی نیستاز جهان احتراز میرسدم
سوی دنیا نبردهام دستیگرکنم پا دراز میرسدم
گر همین نفی خویش اثباتسترنگ نا رفته باز میرسدم
سعی اشکم که دیده تا مژگانصد نشیب و فراز میرسدم
گر رموز حقیقتم این استهرکجایم مجاز میرسدم
نرسیدم به هیچ جا بیدلتا کجا امتیاز میرسدم