گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۸۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ازمیرسدم۱۲ بیت
امشب ان مست ناز می‌رسدمرفتن از خویش باز می‌رسدم
عشق را با من امتحانی هستنقد رشکم گداز می‌رسدم
گریه و ناله عذرخواه مننددردم افشای راز می‌رسدم
بسته‌ام دل به تار گیسوییناز عمر دراز می‌رسدم
مو به مویم تپیدن آهنگستمگر آن دلنواز می‌رسدم
به حریفان ز موج می نرسیدآنچه از تار ساز می‌رسدم
نی‌ام از چشمت آنقدر محروممژه‌واری نیاز می‌رسدم
عمرها رنگ بایدم گرداندبی‌خودی هم نیاز می‌رسدم
رنگ مینای اعتباراتمبر شکست امتیاز می‌رسدم
یارب از دست دامنش نرودهوش اگر رفت باز می‌رسدم
صبح شبنم کمین این چمنماز نفس هم گداز می‌رسدم
محو دیدارم آنقدر بیدلکه بر آیینه ناز می‌رسدم